عرفان عرفان ، تا این لحظه: 21 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

تنها دليل زنده بودنم

اولين كلمه اي كه به زبون آوردي

1391/1/5 10:50
نویسنده : مامان گل پسر
368 بازدید
اشتراک گذاری

خيلي تلاش مي كردي برای حرف زدن و يك چيزهاي نامفهومي را به زبون مي آوردي  تا اينكه بالاخره وقتي 11 ماهه بودي گفتي" ماما"  احساس كردم انگار دنيا را به من دادند.  . بابا خونه نبود خبرش كردم و گفتم پسرمون حرف زد بابا هم كلي خوشحال شد اما انتظار داشت به جاي "ماما " ميگفتي بابا .چشمک  اونقدر  از حرف زدنت خوشحال بوديم كه حسي بالاتر از حد موفقيت تو المپيك بهمون دست داده بود . لبخند آفرين پسرم كه هميشه باعث افتخار مامان و بابايي.

 تو را روي شكم رو زمين ميذاشتيم و بابارضا گوشي موبايلش را ميذاشت يك كمي دورتر و تو تلاش مي كردي كه بتوني بهش برسي و برداي . بالاخره تلاشت نتيجه داد و تو تونستي چهار دست و پا راه رفتن را ياد بگيري و شيطونيات بيشتر شد . ديگه  كاملا خود مختار شده بودي و ميتونستي هرجاي خانه دلت ميخواست بري كه آشپزخانه جزو مورد علاقه ترين جاهات بود . چون مي رفتي سر كابينت ها و هرچي قابلمه داشتم را در مي آوردي . نميدونم چرا با وجود اون همه اسباب بازي ، باز علاقه به قابلمه و تابه هاي من داشتي ؟؟؟ هيچ چيز هم نميتونست مانع ات بشه . پشتي گذاشتم جلوي اوپن آشپزخونه اما اون را مي انداختي و میومدی داخل. در كمدها را  هم با هرچي ميبستم باز مي كردي . الهي مامان قربون شلوغيت بره که شلوغیات هم برام شیرین و لذت بخش بود.🥰

پسندها (2)

نظرات (0)