عرفان عرفان ، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

تنها دليل زنده بودنم

خوشحالی عرفان

1393/5/31 0:01
نویسنده : مامان گل پسر
501 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز که عرفان کلاس والیبال داشت بابامم تدریس داشت و نتونست عرفان رو ببره کلاس و طبق معمول بشینه اونجا تا کلاس عرفانم تموم بشه و بیان خندونک  و  من  خودم  مجبور شدم  عرفانو ببرم  کلاس ( خيلي بابام بد عادتم كرده هااااخسته)  .

تا رسیدیم جلوی باشگاه یهو عرفان جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ بنفشی زد که زهره ام تركيد  و کم مونده بود از شدت ترس ماشینو چپ کنم .

هنوز مات و مبهوت جيغ عرفان بودم  و دنبال ماشين يا  موتوري  ميگشتم كه احيانا باهاش تصادف كردم يا زبونم لال زبونم لال    بني بشري  زير چرخهاي ماشين رفته باشه  و  در يه لحظه خودمو پشت ميله هاي زندوووووون ديدم خندونک

(گفتم خدا بيامرزدت نگاااار   چه دختر نازنيني بودي  تو .بوس

اگر بار گرااااان بووووودي ي ي و رفتي ) 

زبونم قلف شده بود  كه  عرفان جونم  احتمالا دلش به حالم سوختندي و به زبان آمدندي  و  فرمودندي  نترس مامان ببین عکس عمو عادل رو زدن به دیوار که سرمربی تیم والیبال شهرداری تبریز شده .

خاستم بابت جیغش و شوكي كه بر من وارد كرده بود  دعواش کنم و يك كشيده ي ناز و ملووووووس و خوشگل بخوابونم در گوشش كه انصافا مستحق يه همچين كشيده هم  بود  اما دیدم خیلی ذوووووووووووووووووووق کرده  دلم نیومد شاديشو خراب كنم  و  به زوووووووووووور جلوي اين زبونم را گرفتم كه چیزی بهش نگم هر چند که اگه میخواستم چیزی هم بگم   این کار كاملا غیر ممکن بود چون هنوز ماشین را کامل متوقف نکرده بودم که عرفان خان پیاده شدندي  و از شدت خوشحالی پرواز کنان  طرف باشگاه رفتندي  تا به دوستهاش پزززرر  بدهندي  . خخخخخخخ .قه قهه

پسندها (6)

نظرات (0)